کارگردان یکی ازسریال های تلویزیونی در خاطراتش چنین نوشته:
جهت تهیه قسمتی از یک سریال به روستایی رفتیم. به خاطر این که نخواهیم مسافتی را تا امامزادههای اطراف طی کنیم و بچهها اذیت نشوند، یک اتاقک کوچک شبیه امامزاده بنا کردیم و چند بازیگر نقشهای خود را در آن قسمت ایفا کردند.
بعد از اتمام فیلمبرداری چون یک بنای معمولی بود، آن را جهت لانه گزینی پرندگان سالم رها کردیم و رفتیم.
بعد حدود دو سال خبردارشدم که امامزاده ساختگیمان تبدیل به زیارتگاه مهمی شده!
اول باور نکردم. جهت حصول اطمینان به آن روستا سفر کردم. دیدم واقعیت دارد!!
برای روشنگری بااهالی صحبت کردم و گفتم که:
این اتاقک را ما به خاطر تهیه فیلم شبیه امامزاده درست کردهایم!
اما دیدم مردم خصوصا پیران و بزرگان محل بشدّت ناراحت شدند و حرف مرا توهین تلقی کردند و به گونهای افراطی و احساساتی آن اتاقک را یک امامزاده شفاء دهنده می دانند!!
دیدم اگر بیشتر پافشاری کنم، احتمال دارد صدمه ببینم.
مصلحت دیدم که با اداره اوقاف آن منطقه صحبت کنم ،تا از آن طریق مردم را از این جهل برهانم. به اداره اوقاف مراجعه کردم و موضوع را بیان کردم که ناگهان مسئول اوقاف برآشفته شد و گفت:
این حرف ها چیست می زنی؟ این امامزاده شجره نامه دارد!
و بعد شجره نامهاش را به من نشان داد!
من هم مات و مبهوت بدون خداحافظی از آن محل خارج شدم . دم درب یکی از کارکنان اوقاف که آدم منطقیتری بود، به من گفت:
دوست عزیز برای خودت دردسر درست نکن..!
مردم این بنا را مقدس می دانند! حالا هر چه تو می خواهی دست و پا بزن..
چقدر جهل و خرافات در مردم عمیق است!
@LIFE_IS_BEAUTIFUL
برچسب:
نویسنده: حدیث افشاری