مردم بنای خوردن گوشت انسان کردهاند! پنج نفر قصاب به این امر مشغولند! افراد ناتوان و در حال مرگ را می گیرند و سرشان را به سنگ کوفته و آن را تکه تکه می کنند و می فروشند! عدهای از مردم که تحمل چنین وضعیتی را ندارند، دست به خودکشی می زنند.
اشراف و بزرگزادگان که نمی توانستند گرسنگی و حقارت ناشی از سرگردانی در کوچه و بازار جهت یافتن لقمهای نان، را تحمل نمایند، با خوراندن زهر به خود و عیال و فرزندانشان به صورت دستهجمعی خودکشی می کردند.
در همین ایام ماموران دربار شاه سلطان حسین خانهها را گشته و هرکس آرد، گندم و یا هر طعام دیگری را در خانه داشت، نصف آن را به عنوان حق سلطان گرفته تا آذوقه دربار تامین شود.
شدت قحطی و گرسنگی را در این روایت زبدهالتواریخ می توان درک نمود. نویسنده کتاب که خود از ماموران شاه سلطان حسین جهت اخذ آرد و گندم از مردم بوده است، در بخشی از کتاب چنین شرح می دهد:
روزی با جمعی جلوداران سرکار خاصه به خانه تاجری که اشیای گران قیمت خرید و فروش می کرد، رفتیم. درب زیرزمین خانهاش را با کاهگِل مسدود کرده بود! به گمان پنهان نمودن گندم یا آذوقه، آن را باز نمودیم. چهارده جوال که هرکدام صد من یا بیشتر می گرفت در زیرزمین وجود داشت.
هر من = سه کیلو
در کمال سرور و خوشوقتی که گویی قلعه خیبر فتح نموده باشیم، بر سر جوالها رفتیم. چون آن ها را گشوده، تمام سکههای زر عباسی بود! من و همراهان بسیار مکدر و مایوس شدیم و دوباره سرِ کیسهها را بسته و ناامیدانه از خانه بیرون آمدیم! غریبتر آن که صاحبخانه با وجود این همه زر از گرسنگی مُرده و حتی کسی او را دفن هم نکرده بود!
منابع: کالبدشکافی یک طغیان نوشته احمد احرار
برچسب:
نویسنده: حدیث افشاری