
یکشنبه هفتم مرداد ۱۴۰۳ - 17:25 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر - طنزهای طنّاز!! یکی از معلم ها تعریف میکرد:سالها پیش معلم به روستا بودم یک بارکه به بچه ها گفتم برای روز معلم انشا بنوسین...یکیشون نوشته بود:در آن سرمایی که سگ از خانۀ خود بیرون نمی آیدمعلم ما به مدرسه می آید!...
ادامه مطلب
پنجشنبه هفتم تیر ۱۴۰۳ - 10:58 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر - توی آسانسور بودم یه دختری هم سوار شد.اول ساکت بود .بعد گفت : چطوری ؟گفتم : الحمدلله.یه نگاهی به من کرد ، هندزفری شو جابجا کرد !معلوم شد داره با تلفن حرف میزنه!هیچی دیگه منم تسبیحم رو از تو جیبم در آوردم ادامه دادم :الحمدلله الحمدلله الحمدلله الحمدلله الحمدلله�����������������-ﺁﻗﺎ ﻣﺎ ﯾﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺩﺍﺭﯾﻢ .ﺍﯾﻨﺎ ﺳﻪ ﺗﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺍﺭﻥ ﺳﻪ ﻗﻠﻮ !!!!ﯾﻌﻨﯽ ﻻﻣﺼﺒﺎ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﮐﭙﯽ ﭘﯿﺴﺘﺸﻮﻥ ﮐﺮﺩﯼ .....ﺣﺎﻻ ﺍﺳﻤﺎﺷﻮﻥ: ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ، ﭘﺮﯾﺴﺎ، ﭘﺮﯾﺎ.ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﺮﺳﻪ ﺗﺎﺷﻮﻥ ﻣﯿﮕﻦ ﭘﺮﯼ !!!! ﮐﻼ ﻣﻠّﺘﯽ ﺭﻭ ﺳﺮﮐﺎﺭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ......حالا ﭼﻨﺪ ﻭقت ﭘﯿﺶ ﯾﮑﯿﺸﻮﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﮐﻨﻪ؛داداشم ﻭﺍﺳﻪ ﺍﯾﻨ ﮑﻪ ﻣﺤﮑﻢﮐﺎﺭﯼ کنه، ﺭﻓﺘه ﺑﻪ...
ادامه مطلب
دوشنبه چهارم تیر ۱۴۰۳ - 16:45 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر - پیامکهای خندهدار زن مراد زنگ میزنه بهش میگه زود باش خودتو برسون بچه مون مداد قورت داده !مراد میگه : الان راه می افتم …زنش میگه تا تو برسی من چکار کنم ؟مراد : با خودکار بنویس :|.*************************مشکل این نیست دختر خوب پیدا نمی کنم که بگیرمش ،مشکل اینه که دختر خوبو به من نمیدن !.****************************ﻣﮑﺎﻟﻤﻪ ﺩﻭ ﺗﺎﺟﯿﮑﺴﺘﺎﻧﯽ :ﺷﻨﺒﻪ : ﺟﻤﻌﻪ ! ﺷﻨﺒﻪ ﺑﺎ ﭼﻬﺎﺭﺷﻨﺒﻪ ﺑﺮﯾﻢ ﺩﻭﺷﻨﺒﻪ ؟ﺟﻤﻌﻪ : ﻧﻪ ﺷﻨﺒﻪ ! ﺩﻭﺷﻨﺒﻪ ﺑﺎ ﭼﻬﺎﺭﺷﻨﺒﻪ ﺑﺮﯾﻢ ﺩﻭﺷﻨﺒﻪ ؛ ﺗﺎ ﺳﻪ ﺷﻨﺒﻪ ﺑﺮﮔﺮﺩﯾﻢ :D..******************یه گدایی هم هست جاش تو فلکه دوم صادقیه است!الـان ۴ سالـه که هــر روز صبح دارم م...
ادامه مطلب
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود حرفی که یک حکایت کوتاه میزند ×××××××××با جور و جمود و جهل باید جنگیدتاپاک شود جهان از این هرسه پلید یا ریشه هر سه را بباید خشکاند یا سرخ به خون خویش باید غلتید (ش.مطهر) «يكي از كهنترين و سنّتيترين روشهاي انسان براي انتقال معرفت به نسلهاي بعد، قصهها و حكايات بوده است. قصه، نابترين و خالصترين بخش ادبيات است؛ چرا كه ما را به دوراني پيش از پيدايش تفاسير و تعابير امروزمان ميبرد. قصّهها شادند، سرگرم كنندهاند، نمايشياند، اما فراتر از همه ، معرفت را به شكلي دلپذير منتقل ميكنند.» (پائولو كوئيلو) --------------------------- &...
ادامه مطلب
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود حرفی که یک حکایت کوتاه میزند ×××××××××با جور و جمود و جهل باید جنگیدتاپاک شود جهان از این هرسه پلید یا ریشه هر سه را بباید خشکاند یا سرخ به خون خویش باید غلتید (ش.مطهر) «يكي از كهنترين و سنّتيترين روشهاي انسان براي انتقال معرفت به نسلهاي بعد، قصهها و حكايات بوده است. قصه، نابترين و خالصترين بخش ادبيات است؛ چرا كه ما را به دوراني پيش از پيدايش تفاسير و تعابير امروزمان ميبرد. قصّهها شادند، سرگرم كنندهاند، نمايشياند، اما فراتر از همه ، معرفت را به شكلي دلپذير منتقل ميكنند.» (پائولو كوئيلو) --------------------------- &...
ادامه مطلب
پنجشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۴۰۳ - 5:10 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر - پیامکهای عاشقانهیکی بود یکی نبود.یه روز زمین عاشق خورشید شده بود. بهش گفت: دورت بگردم. تا ابد تو رودر باسی موند!*******************ادّعا نمیکنم، همواره به یاد کسانی هستم که دوستشان دارم ولی میتوانم ادّعا کنم که لحظاتی که به یادشان نیستم نیز دوستشان دارم.***************هرگز برای عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای میرسی که ماه را بر لبانت می نشاند.********************هیچکس به کار خوبم نمینماید نظر ، هزار دیده به دنبال یک اشتباه من است . . .******************رنگ از رخسار گندم رفته ...
ادامه مطلب
یکشنبه ششم خرداد ۱۴۰۳ - 16:23 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر - لطیفههای شهر هرت-۱یک هرتشهری میره سینما .فیلم ترسناک نشون میدن. همه فرار می کنن به جز هرتشهریه . بهش میگن : تو چرا فرار نکردی ؟ میگه : به من دست نزنید من ...دم! *************** شعرنو شهرهرت : تو سیب سرخ کدامین درخت پرتقالی که هر دانه انارت به سرخی گیلاسهای درخت موز است ، ای گلابی من!! *********************** یه هرتشهری با خانوادهاش میره پیك نیك .زنش میگه: بشینم زیر اون درخت خوبه. میگه : نه همین وسط جاده پتو بنداز امن تره.!! زنش میگه: اینجا ماشین میزنه. خلاصه بعد از كلی جر و بحث میندازن وسط جاده. بعد می بینن یه كامیون دا...
ادامه مطلب
یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۴۰۳ - 17:17 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر - #طنزسیاهنمایی. 739شغلهای مقدّس و.....؟!!گفت: آیا تو میدانی چرا بعضی از مشاغل چون معلّمی،سربازی،کارگری،رفتگری و...را «شغلی مقدّس» مینامند؟ گفتم: چون هر اشتغالی واقعاً مقدّس و ارزشمند است. گفت:پس چرا مشاغلی چون کارمندی بانک،طلافروشی،بنگاهداری،نمایندگی مجلس،ریاست جمهوری و...را مقدّس نمیگویند؟ گفتم: زیرا مشاغلی چون معلّمی و...ارزشمندتر و مقدّستر است، گفت: پس چرا حقوق و دستمزد این مشاغل مقدّس کمتر است؟! گفتم: باز هم پرسشهای سختسخت از من میپرسی؟ گفت: دو برادر بودند.اوّلی نامزد ریاست جمهوری بود و دومی،معلّم. وقتی پدرشان درگذشت، برادر اولی در...
ادامه مطلب
سه شنبه سی ام آبان ۱۴۰۲ - 7:39 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر - حکایتهای ملّانصرالدّینحکایت قاضی و کوزه عسل ملانصرالدینملّانصرالدّین سندی داشت که باید قاضی شهر آن را تائید میکرد ولی از بخت بد وی، قاضی اصلاً کاری را بدون باج انجام نمیداد.ملّانصرالدّین هم آه در بساط نداشت که با قاضی شریک شود و کار تائید سند را به انجام برساند. بنابراین کوزهای برداشت و آن را پر از خاک کرد و روی آن عسل ریخت بعد کوزۀ عسل و سند را برداشت و پیش قاضی رفت و کوزه را هدیه داد و درخواستش را اعلامکرد .قاضی به محض اینکه در پوش کوزه را برداشت و عسل را دید بی درنگ سند را تائید کرد و هر دو شاد و خندان از هم خداحافظی کردند.چند روز گذشت قاضی...
ادامه مطلب
گاهی نمی توان به کتابی بیان نمود حرفی که یک حکایت کوتاه می زند ×××××××××با جور و جمود و جهل باید جنگیدتاپاک شودجهان از این هرسه پلید یا ریشه هر سه را بباید خشکاند یا سرخ به خون خویش باید غلتید (ش.مطهر) «يكي از كهن ترين و سنتي ترين روش هاي انسان براي انتقال معرفت به نسل هاي بعد، قصه ها و حكايات بوده است. قصه، ناب ترين و خالص ترين بخش ادبيات است؛ چرا كه ما را به دوراني پيش از پيدايش تفاسير و تعابير امروز مان مي برد. قصه ها شادند، سرگرم كننده اند، نمايشي اند، اما فراتر از همه ، معرفت را به شكلي دلپذير منتقل مي كنند.» (پائولو كوئيلو) --------------------------- &...
ادامه مطلب
گاهی نمی توان به کتابی بیان نمود حرفی که یک حکایت کوتاه می زند ×××××××××با جور و جمود و جهل باید جنگیدتاپاک شودجهان از این هرسه پلید یا ریشه هر سه را بباید خشکاند یا سرخ به خون خویش باید غلتید (ش.مطهر) «يكي از كهن ترين و سنتي ترين روش هاي انسان براي انتقال معرفت به نسل هاي بعد، قصه ها و حكايات بوده است. قصه، ناب ترين و خالص ترين بخش ادبيات است؛ چرا كه ما را به دوراني پيش از پيدايش تفاسير و تعابير امروز مان مي برد. قصه ها شادند، سرگرم كننده اند، نمايشي اند، اما فراتر از همه ، معرفت را به شكلي دلپذير منتقل مي كنند.» (پائولو كوئيلو) --------------------------- &...
ادامه مطلب
پنجشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۴۰۱ - 15:57 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر - لطیفه های ظریفمورد داشتیمحیف نون خواسته شیشه نوشابه رو بزاره تو یخچال دیده جا نمیشه...یه کم ازش خورده دوباره امتحان کرده...میگن یخچاله سوخته از خنده ******************** بچه بودم بابام عموم رو فرستاد دنبالم که دیگه نرم اتاری بازی کنم، فرداش بابام منو فرستاد عموم رو برگردونم ******************** یه سری عموم زنگ زد، گفت: مهندس، کجایی؟! بیا سر ساختمون به مشکل برخوردیم!سریع رفتم گفتم: جانم عمو، نقشه مورد داره؟گفت: نه، کارگرمون نیومده امروز ***************** یکی از ضایع ترین تعارفات ما اینه که میگن مرحوم عمرش را داد به شما...
ادامه مطلب
پنجشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۴۰۱ - 21:24 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر - گاف هردمبیلی قصّه های شهر هرت.قصّۀ179 شفیعی مطهراعلی حضرت هردمبیل پادشاه شهر هرت در آستانۀ بیست و پنجمین سال سلطنت خود روزی همۀ وزیران،مشاوران و درباریان را برای برگزاری نشست مهمّی به دربار فراخواند. پس از تشکیل نشست هردمبیل با نطقی طولانی و مهم از همۀ آنان خواست تا با همکاری خود بزرگ ترین جشن تاریخی دنیا را به مناسبت یک ربع قرن سلطنت شکوهمند هردمبیل برگزار کنند.برای برگزاری هر چه با شکوه تر این جشن از هزینه کردن هیچ مبلغی دریغ نکنند. اعتبارات یک سال کشور اعم از آموزشی ،بهداشتی،درمانی،عمرانی و حتی نظامی را در این جشن هزینه کنند و ...
ادامه مطلب
پنجشنبه ششم بهمن ۱۴۰۱ - 15:55 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر - گاز گرفتن!خانومه فیش گاز رو برده بانک پرداخت کنه، به یارو پشت باجه میگه:ببخشید آقا، شما گازم می گیرید؟!طرف میگه:نه خانم من فقط جفتک می اندازم، اون یکی همکارم هم گاز می گیره، هم پارس می کنه. *************** u200fدرد دل کردن با کچلها اصلا حال نمیده،تو از هر مدل بدبختی که داری حرف بزنی اون تهش به این می رسه که برو خداروشکر کن حداقل مو داری! *************** یادش بخیر سر کلاس ریاضی معلم هر مبحثی رو درس میداد از من می پرسید متوجه شدی؟می گفتم آره ، می گفت پس بقیه هم متوجه شدن! ********************* شوهرعمم دستش می شکنه موقع گچ گرفتن به دکتر میگه: بع...
ادامه مطلب
گاهی نمی توان به کتابی بیان نمود حرفی که یک حکایت کوتاه می زند ×××××××××با جور و جمود و جهل باید جنگیدتاپاک شودجهان از این هرسه پلید یا ریشه هر سه را بباید خشکاند یا سرخ به خون خویش باید غلتید (ش.مطهر) «يكي از كهن ترين و سنتي ترين روش هاي انسان براي انتقال معرفت به نسل هاي بعد، قصه ها و حكايات بوده است. قصه، ناب ترين و خالص ترين بخش ادبيات است؛ چرا كه ما را به دوراني پيش از پيدايش تفاسير و تعابير امروز مان مي برد. قصه ها شادند، سرگرم كننده اند، نمايشي اند، اما فراتر از همه ، معرفت را به شكلي دلپذير منتقل مي كنند.» (پائولو كوئيلو) --------------------------- &...
ادامه مطلب
آخرین حرف های استیو جابز آخرین حرف های استیو جابز بنیانگذار شرکت اپل و میلیادر موفقی که در ۵۶ سالگی چشم از دنیا فروبست ... "من به اوج موفقیت در دنیای پول و تجارت رسیدم .... از نگاه دیگران ، زندگی من یک الگوی تمام عیار موفقیت بود . .. اما خارج از کارم ، شادکامی های کمی در زندگی داشته ام .... ثروت فقط یکی از موهبت های زندگی بود که من دیوانه وار به آن عادت کرده بودم ... اکنون که بر بستر بیماری ، زندگی ام را دوباره مرور می کنم ، می بینم تمام شهرت و ثروتی که...
ادامه مطلب
حرف های بند تنبانی !در زمان امیر کبیر هرج و مرج در بازار به حدی بود که هر کس در مغازه اش از همه نوع جنسی می فروخت. به دستور امیر کبیر هر کسی ملزم به فروش اجناس هم نوع با یکدیگر شد، مثلا پارچه فروش فقط...
ادامه مطلب
آدم های وظیفه شناس در مراسم بزرگداشت بیل برادلی، سناتور نیوجرسی که در سال ۱۹۸۷ برگزار شد، اتفاق جالبی رخ داد:برادلی منتظر بود تا سخنرانی اش را ایراد کند. پیشخدمتی که مشغول کار بود، تکه ای کره در بشقاب او گذاشت.برادلی به او گفت:ببخشید! ممکن است من دوتکه کره داشته باشم؟پیشخدمت جواب داد:خیر! هرنفر، یک تکه !برادلی گفت: "گمان می کنم شما مرا بجا نیاوردید. من بیلی برادلی، فارغ التحصیل آکسفورد، بازیکن حرفه ای بسکتبال، قهرمان جهان و سناتور ایالات متحده هستم.پیشخدمت گفت: خب، شاید شما هم نمی دانید من چه کسی هستم؟برادلی گفت:نه، نمی دانم. شما چه کسی هستید؟".پیشخدمت گفت:من مسئول کره ها هستم.!!!نتیجه گیری: ...
ادامه مطلب
کیسه های شن! مردی با دو چرخه به خط مرزی می رسد .او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد. مامور مرزی می پرسد: « در کیسه ها چه داری؟» پاسخ می دهد: « شن» . مامور او را از دوچرخه پیاده می کند و چون به او مشکوک بود،او را بازداشت می کند.ولی پس از بازرسی فراوان واقعاً جز شن چیز دیگری نمی یابد.بنابراین به او اجا...
ادامه مطلب